تبلیغات
قصه از کجا شروع شد... - نقد رمان شرطبندى
 
قصه از کجا شروع شد...
شنبه 22 اسفند 1394 :: نویسنده : arameeshgh20 pooy &

نظرات و نقدای خودتون رو درباره ی پستای شرط بندی میتونید در اینجا بگید




نوع مطلب : نقد رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 مهر 1396 02:31 ق.ظ
سلام عزیزای دل...واقعا به خاطر پست ممنون...به خدا دخترمو خوابوندم تا الان چشم انتظار پست بودم...مرسی ...
دوشنبه 3 مهر 1396 07:31 ب.ظ
راستی اینا بار قبل که برای صیغه رفته بودن محضرمگه ازمایش نداده بودن؟
arameeshgh20 pooy & اعتبار ازمایش یك ماهه فقط
دوشنبه 3 مهر 1396 07:29 ب.ظ
چقدرپیوند وقتی پای اعتقاداتش در میون باشه قشنگ حرف میزنه چه الان چه قبلا
اصلا فکر نمیکردم پیوند حاضر باشه یه لحظه بدون چادر باشه چون قبلا که خیلی بدون چادر معذب بود ولی جوابش که گفت اگه چادرم باعث جلب توجه بشه جوره دیگه ای حجاب دارم حداقل منو که خیلی قانع کرد
و به نظرم حرفه کاملا درستیه
اهورا هم که قبلا گفته بود با چادر بیای مهمونی مشکلی ندارم ولی الان گفت همه جا نمیتونی با چادرت بیای این یعنی در اینده حسابی سر پوشش پیوند باهم مشکل دارن که کاملا طبیعیه واگه نباشه دور از واقعیت میشه
بی نهایت مشتاق ادامه رمان هستیم مرسی بابت پست زیباتون
دوشنبه 3 مهر 1396 03:37 ب.ظ
شاید این کامنت در این زمان که "مثلا" اهورا خوب و مهربون شده زیاده روی به نظر میرسه اما من کل رمان رو در نظر گرفتم که این حرف ها رو زدم.
پ ن: هر چند که اهورا هنوز هم همونه که برای پیوند هیچ احترامی قائل نیست و خیلی راحت تو استرس و نگرانی نگهش میداره تا هر وقت خودش میلش کشید  بهش بگه که آره من میخوام عقدت کنم ، دیگه از استرس سکته نکن.
دوشنبه 3 مهر 1396 03:35 ب.ظ
یه بار حتی یه بار در مقابل این همه تحقیر ایستادگی نکرد که خواننده دلش خوش بشه.
همیشه هم "عشق" رو بهانه ی این همه ضعف می کنه و مدام در حال توجیه رفتار اشتباهش براے خودشه.
اگه بخوام رک تر ادامه بدم پیوند دیگه داره حال آدم رو بهم میزنه!
نه روابط اجتماعی ،نه فعالیتی، نه حرکتی،نه شادی،نه خنده ای ،نه هنری...نه هیچ چیز دیگه ای!

فقط بلدِ زیر سایه ی اهورا با سر پایین افتاده بره دانشگاه و با سر پایین افتاده برگرده!
بعد دیگه کل دنیاش میشه بغل و ماچ و نوازش اهورا و در انتها تخت خواب اتاقش!
این همه تک بعدی بودن و فضای کسل کننده زندگی پیوند منو هم به عنوان خواننده به خفقان انداخته.

---------------
 
برخلاف بسیاری از دوستان من به شدت طرفدار جدایی پیوند و اهورا در پایان رمان هستم.
چون این دوتا دقیقا مصداق بارز "وصله ی ناجور"ان برای همدیگه.
هیچ گونه سنخیتی با همدیگه ندارند.
نه اعتقادی،نه فرهنگی و نه اقتصادی و نه...
پیوند حتی از نحوه ی صحبت کردن اهورا هم رنج میبره!
نمی تونن یه مهمونی مشترک برن با همدیگه!
تو خود رمان هم کاملا واضح بیان کرده همه ی این ها.
زندگی مشترک با این همه "غیرمشترک" فقط حماقته!
مگر این که یکی از طرفین قلبا تغییر کنه.
یا هم یه نفر بسوزه و بسازه با این شرایط
که قطعا اون یه نفر هم پیوندِ
نه اهورای ظالم که مدام در حال سوء استفاده از مظلومیت پیوندِ!
دوشنبه 3 مهر 1396 03:28 ب.ظ
پیوند یکی از بدترین شخصیت هایی بوده که تا به الان در یه رمان دیدم!
نه عزت نفسی ،نه غروری !نه هیچ چیز دیگه ای!
یه بار پدر اهورا حرف خوبی درباره ی پیوند گفته بود! دختری که هر چقد هم تو سری بخوره باز بچسبه به ی پسر عزت نفس نداره!
البته اهورا هم یه جوابی بهش داد(قضیه بیماری مادر پیوند و تقاضا نکردن پیوند از اهورا برای صحبت با دکتر آشنا و اینا) که مثلا پیوند عزت نفس داره در حالی که چنین چیزی ربطی به عزت نفس نداره
واقعیتش این بود که پیوند با اهورا رودربایستی داشت و هیچوقت هم همدلی خاصی از اهورا درباره مشکلات خانوادگیش ندیده بود که بخواد درباره ی مشکل مادرش ازش کمک بخواد!
این حرف اهورا بیشتر توجیه غرور نداشته ی پیوند براے خودش و پدرش بود.
یا شاید هم توجیه نویسنده برای خواننده ها.

البته که شخصیت دخترای پررو و دریده رفتاری که در بعضی رمان ها باب شده و مثلا از دید نویسنده هاشون خیلی شخصیت های باحال و جذابی هستن هم اصلا قابل قبول نیستند
اما دیگه اینقد تو سری خور و مظلوم و بدبخت مثل پیوند هم نوبره!
خیلی ها میگن شرایط گذشته و مشکلات خانوادگی و نمیدونم تنهایی و چی و چی وچی باعث شده پیوند اینقد به اهورا وابسته شه!
ولی واقعا هیچ چیز نمی تونه این حجم از وابستگی که نه! در واقع آویزون بودن پیوند رو توجیه کنه!
صبر و تحمل یه بار دو بار سه بار
گذشت یه بار دو بار ده بار!
ولی دیگه نه هر روز!
کاملا قبول دارم که هر آدمی یا هر زن متاهلی براے حفظ زندگیش باید بجنگه ولی دیگه خفت کشیدن نه!
عشق باید آدم رو اوج برسونه ،نه به ذلت
حالا شاید اون اوج لزوما شادی و خنده نباشه و شاید درِ‌ش درد باشه! اما درد با افتخار، نه درد و غم پر از ذلت!
شاید این حرف "شعار" به نظر برسه ولی چیزیه که باطنا واقعیت داره.
اگه مثلا "فرض" کنیم اهورا و پیوند سی روز کنار هم بودن ،28روزش پیوند در حال تحقیر شدن یا ابراز علاقه کردن به اهورا بوده!
و فقط 2روزش اهورا با پیوند خوب بوده !یه 2ساعت از این 2روز رو هم ابراز علاقه کرده.
از قضیه ی شرط بندی بگیر تا صیغه و پرت شدن از اتاق خواب و انواع توهین و تحقیر!
همیشه مورد ظلم اهورا واقع شده اما هر بار بر میگرده سر خونه ی اولش و التماس اهورا برای موندن.
دوشنبه 3 مهر 1396 11:51 ق.ظ
سلام فاطمه جان و پویانه ی عزیزم
به خدا هر دوتاتون معرکه این...واقعا ممنون که هم زمان هم درس میخونین هم رمان می نویسین و هم گاهی اوقات باید جوابگوی مای همیشه طلبکار باشین می دونم خیلی دوست دارین نقد و تحلیل پست رو بنویسیم ولی باور کنین هیچ نقدی پیدا نمیشه چون واسه نوشتن پستا انقدر وقت میذارین و ویرایش می کنین دیگه اگه اشکالی هم بوده باشه خودتون رفع می کنین اونوقت مای مخاطب انتظار داریم مثل خیلی رمان نویسای تازه کار فی البداهه هر روز پنج شیش تا پست بذارین...بازم ممنون ولی اگه بخوام خیلی ریزبینانه نقد کنم کل رمان رو فقط ازتون میخوام روند پست گذاری ها منظم تر بشه همین...
یکشنبه 2 مهر 1396 11:56 ب.ظ
سلام پویانه جونم....شما معرکه ای


عاشقش قلمتم
یکشنبه 2 مهر 1396 09:28 ب.ظ
پویانه جان تو تلگرامم اغلب شک دارن بهش که دنبا ل تلافیه و یا نگرانن که یه چیزی میشه و همه چی بهم میخوره

اما من که عشق و علاقه و تعهد دیدم.


ببینیم چی میشه
یکشنبه 2 مهر 1396 08:18 ب.ظ
اهورا: نه عزیزم همش یه شوخی مسخره ست... کی میاد تو رو بگیره


چه عشقی تو این جمله س
یکشنبه 2 مهر 1396 07:23 ب.ظ
سلام

این پست هم به نظر من پر بود از عشق اهورا به پیوند ...

با اینکه هنوز ناراحته و فراموش نکرده، به اعتراف خود پیوند توجه خرجش میکنه و خوب باهاش رفتار میکنه. چون میدونه بی توجهیش پیوند رو آزار میده، دیگه ندیده ش نمیگیره.

بخاطر قد (غد) بودنش نمیگه که نمیذاره مدت محرمیت تموم شه و پیوند عقدش نباشه اما بلافاصله میره دنبال کاراش.

پیوند رو نوازش میکنه در حالی که میگه از رمانتیک بازی خوشش نمیاد ...


arameeshgh20 pooy & تو اینستا كه همه به اهوراى طفلى شك دارن نكنه بازم نقشه كشیده
یکشنبه 2 مهر 1396 01:39 ب.ظ
پویانه با این پست روح و روانمون رو
شستی

بچه های گروه دارن واسه عقد پیوند لباس انتخاب می کنن
arameeshgh20 pooy & انتخاب كنن خب
نقد و تحلیل رو بیارین اینجا منم بخونم
یکشنبه 2 مهر 1396 09:48 ق.ظ
مثل همیشه عااااالی بود...به شدت منتظر پست بعدی هستیمفرداشب میزاری پویانه جون ؟
arameeshgh20 pooy & به امید خدا
یکشنبه 2 مهر 1396 08:35 ق.ظ
مثلا رمان تب پگاه رستمی .یه شخصیت پسر شوخ داره که خیلی حرفای چیز داری میزنه باید خودتون بخونین ببینین چی میگم

یا رمان حال من خوب است اما... شیرین نورنژاد خیلی رمان کامل و جذابیه و قراره چاپ بشه . پسره خیلی حرف زدن عادیش صحنه داره و قشنگ اسم یه سری ممنوعه ها رو بیان می کنه و دختر داستانم با اینکه نرمال حرف میزنه اما یه بار به اندازه یک پست کامل داد زد و ازین حرفا زد



وقتی تو زندگی عادی از این الفاط استفاده می کنیم چرا تو رمانایی که رئال هستن خودمون رو گول بزنیم؟
arameeshgh20 pooy & اون موقع كه تو شرطبندى فحشاى پسرونه رو مینوشتم تو انجمن نود و هشتیا بودیم و فكر كنم تنها رمانى بود كه براى ملموس شدن تیپ شخصیتى باز هم با سانسور(نه كاملا رئال) فحش هاى پسرونه و تیكه هاشونو مینوشتم
اون موقع خیلى روش گارد بود
الان دیگه جا افتاده و به قول شما تو رمانای زیادى این ازادى دیالوگ نویسى هست با این حال من هنوزم در عین نوشتنشون یه چارچوبى رو هم رعایت میكنم
اما ممكنه به نظر بعضیا خوش نیاد كه طبیعیه
مرسى از نظرت عزیزم
یکشنبه 2 مهر 1396 08:26 ق.ظ
الفاظ رکیک شرطبندی نسبت به بقیه رمانا خیلی کمتره.می دونم اگه اسم ببرم پویانه نظرم رو تایید نمیکنه ولی اگه می خواین بیاین تو گروه تلگرام تا دقیق بگم کدوم رمان و کجاهاش و چه الفاظی به کار برده شده، اونم رمانای قویِ نویسنده های معروف ازجمله رمان کسی که که می خواد چاپ کنه و درنهایت سانسور میکنه (حالا نمیشه یه بار ااسم ببرم؟تو یه پیام دیگه اسم میبرم شاید پویانه تایید کنه )

اتفاقا باتوجه به شخصیت اهورا ، این الفاظ باید نوشته بشه تا منِ خواننده بتونم یه تصویرسازی درست داشته باشم و شخصیتا ملموس باشن.

یکشنبه 2 مهر 1396 04:00 ق.ظ
مرسی پویانه جان
یکشنبه 2 مهر 1396 03:12 ق.ظ
رمانتون جذاب هست ولی روال پست گذاریتون داغونه واین که الفاظ رکیک زیاد توشه شخصیت پیوند هم خیلی تو سری خوره
یکشنبه 2 مهر 1396 12:43 ق.ظ
به به به به

برم چک کنم ببینم از پیش بینی دو ماه که کردم جقدر گذشته



دست گلت مرسی گل دختر

چسبید
اما خو کنار اهورا بودن کلن قرار نیس با آرامش باشه انگار

پیوند طفلی
جمعه 31 شهریور 1396 12:50 ب.ظ
پویانه جون:(
چی شد پس گفتی پست داریم تا چندروز دیگه
دلمون تنگ شده واسش
ممنون از همه زحماتت
ولی لطفا پست بزار
جمعه 31 شهریور 1396 11:18 ق.ظ
به نتیجه رسیدم كه قراره شرط هم به رمان های نصفه و رهاشده أضافه بشه...
این بی اطلاعی و بد قولی من رو ناراحت كرده...
تابستون هم تموم شد...لطفا اگر تمایل به ادامه ندارید ما رو مطلع كنید...
ممنون
جمعه 31 شهریور 1396 11:16 ق.ظ
چرا هیچ كس نیست؟!
فاطمه جان لاأقل اطلاعیه بده توی كانال درباره روند پس گذاری رمان...
پویانه خیلی بیشتر حواسش به ما هست...
سه شنبه 28 شهریور 1396 09:29 ب.ظ
سلام پویانه جون ، ببخشید نمیخوام ناراحتت کنم اما دیگه خسته شدم از انتظار همش سر میزنم به کانال اما خبری نیست ، میدونم خیلی کار داری هر کسی تو
زندگیش یه مشغله هایی داره اما خواهش میکنم به فکر ما هم باش
شنبه 25 شهریور 1396 11:22 ب.ظ
بعضی وقتا که رو پیوند غیرتی میشد مثل وقتی که چادر پیوند واتیش زدن و با ابیش و برسام انجوری حرف زد نقشه خود اهورا بود یا واقعا نمیدوست و نقشه دوستاش بود؟
بعضی وقتام خیلی مهربون میشد اینا همش نقشه بود یا واقعی بود؟
شنبه 25 شهریور 1396 11:15 ب.ظ
ببخشید اهورا قبل اون ابروریزی تو دانشگاه هم فهیده بود که پیوند و دوست داره و فقط به خاطر شرطی که گذاشته بود ابروی پیوند و برد؟یااون موقع متوجه احساسش نشده بود و بعد ازاون ابروریزی کم کم فهمد که پیوند و دوست داره؟
arameeshgh20 pooy & برداشتش با خودتونه عزیزم
شنبه 25 شهریور 1396 08:34 ب.ظ
واقعا یه تجدید نظر تو پست گذاشتنتون بکنید
اخه این چه وظعشه هر دو ماه یه بار یه پست فکرکنم کم کم بشه سالی یه پست .
من به شخصه داستانهای زیادی رو چه تو سایتها چه تو کانالها دنبال میکنم که نهایت هر هفته یا ده روز یه بار پست دارن ولی داستان شما تو این زمینه یه پدیده است
جمعه 24 شهریور 1396 01:44 ب.ظ
چرااااااا این چشم انتظاری برای پست شرط تموم نمیشه
پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:36 ب.ظ
چرا اینقدر اذییت میکنی خوب پست بذار دیگه جون هرکی دوست داری
شنبه 18 شهریور 1396 01:51 ب.ظ
به نظر من یکی از دلایل جذابیت رمان شرط اینه که دختر داستان مثل اکثر رمان زبون دراز و پرو نیست و با حرفای مسخرش احساس خوشمزگی بهش دست نمیده شخصت اروم و مظلومی داره با به این نمیگیم ماست
دم به دقیقه هم به تویف لباس پوشیدنش نپرداخته که این و با این ست کردم و فلان هیکلم محشره وـ....پسر داستان بعد از این که از دختره خوشش اومد از زمین تا اسمون یهو تغییر نکرد وحرفای عاشقانه نزد ولی به مرور خواننده میفهمه که عوض شده
همه چی تو داستان زندگیشون به بهترین نحو نیست و همه چیز تموم نیستن و ما میتونیم زندگیشونو درک کنیم اینا دلایل کمی نیست برای جذابیت رمان
دیگه دیالوگای عالیشو که بی نظیره رو نگم براتون هلن خانم
شنبه 18 شهریور 1396 09:25 ق.ظ
فاطمه جون و پویانه جون شما هم تو رو خدا بیاین تو گروه
بدون شماها که گروه لطفی نداره
arameeshgh20 pooy & عزیزم من اینجا هستم به جاش❤❤
جمعه 17 شهریور 1396 12:58 ب.ظ
خانم هلن دوست عزیز شما دوس نداری میتونی نخونی دیگ نیاز ب توهین نیست شما بهتر اول نظر دادن منفی ب یک رمان با این همه طرفدار یادبگیرید بعد اظهار نظر کنید.


https://t.me/joinchat/DBvQtj6bPekLDrp6SanXrQ

دوستان خوبم این لینک گروه نقدونظرات شرطبندی هست
ک فعلا ما خودمون خواننده های شرطبندی زدیم تا زمانیک پویانه و فاطمه جون برامون گروه
تشکیل بدن در همین گروه هستیم
لطفاا همراهی کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :