تبلیغات
قصه از کجا شروع شد... - نقد رمان شرطبندى
 
قصه از کجا شروع شد...
دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : arameeshgh20 pooy &

نظرات و نقدای خودتون رو درباره ی پستای شرط بندی میتونید در اینجا بگید




نوع مطلب : نقد رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آذر 1397 02:11 ب.ظ
سلام خسته نباشید خیلی خوب بود ولی خیلیم کم بود بعد این همه مدت, پست بعدی رو تروخدا زودتر بذارید,پناهم کم بود از نیلو و سپهرم هیچی نداشتیم دوس نداشتم
چهارشنبه 28 آذر 1397 11:34 ق.ظ
سلام خسته نباشین
خیلی لذت میبرم از قلم زیباتون
اما انقدر دیر به دیر پست می زارین مقداری از داستان فراموشم شده
جمعه 23 آذر 1397 08:26 ب.ظ
بعد دو ماه واقعا ۲۷ صفحه خیلی کم بود
جمعه 23 آذر 1397 06:45 ب.ظ
اول بگم چقدر فاطمه خواننده رمانتون هستند!

دوم ممنون از پستتون
جمعه 23 آذر 1397 01:50 ق.ظ
سلام
مرررررررررررررررررررسی ازپست
قلمتون مانا
یعنی روح وروانمونو حسابی صفا دادین با این پست
گرچه ما عادت داشتیم تقریبا تو هر پست یا چند پست درمیون یک غرررش شدیدد ودعوای حسابی داشته باشیمو کلی نگرانی وهیجان بابت ادامه رابطه اینها
اما توی این چند پست اخیر چهره های تقریبا متفاوت تری از این غول خشمهای غیر قابل کنترل میبینیم که به همون شدت بازم جذاب ودلبره
و
دیگه اینکه بازم دست مریضاد
و
اینکه مرسی بابت اینکه هیچی از پیامهای این چند وقت رو تایید نکردین
و
اینکه بازم بگم پست خیلی چسبید
و
اینکه درسته وقتی خیلی دیر به دیر میایین دلمون خیلی تنگ میشه وحتی نگرانتون میشیم
اما
ممنون که به خودتون وما احترام میزارید ارزش صبرمون وتلاشتون رو ضایع نمیکنید
و








ببخشید خیلی و شد
فقط در اخر میخواستم بگم.
و






وخیلی ممنون



جمعه 23 آذر 1397 12:05 ق.ظ
خیلی ممنون ازتون.
ولی ی چیزی رو نمیدونم چرا دوست ندارم یکم.اینم تاکید روی تمایلات جنسی پیونده که اهورا انقدر با لحن بد و تحقیر امیزی در موردش حرف میزنه.
حیا در روابط زن و شوهری خوب نیست این درسته.ولی اینکه شوهرت این مساله رو اینطوری به روت بیاره خودش عامل سرکوب میل و سردیه فکر کنم.
arameeshgh20 pooy & کسی مثل پیوند میفهمه کدوم حرفای اهورا جدیه کدومش واسه اذیتش و شوخی
خیلی واضحه که مردی مثل اهورا دوس نداشته باشه زنش سرد و منفعل باشه و اینو پیوند میفهمه
جدا ازین من معمولا شیطنت های قبل از شروع رابطه رو مینویسم و بارها اشاره کردم از زبون پیوند که اهورا تو رابطه جنسی احساساتی هم میشه و مطمئنا اونا به اندازه کافی پیوند رو مسرور میکنه که با این شوخی ها و اذیتای اهورا سرکوب نشه
جمعه 23 آذر 1397 12:01 ق.ظ
سلام

به به به به چه پست باقلوایی بود. چه میکنن این دو نویسنده

دست گل هر دوتون مرسی

خیلی دلم برای اهورا میسوزه. هم میدونه چقدر داره پیوندو اذیت میکنه و تحت فشار گذاشتش هم نمیتونه هیچ جوره درست کنه اوضاع رو ...
واقعن به قول خودش این بدترین عذابه براش ... حاله این عذاب بابت شرط سر پیونده یا چیز دیگه ... خدا داند.

یه جاشو من نفهمیدم. پیوند گفت:
و من اون لحظه از درون فرو ریختم نه به این خاطر که مرد زندگیم آراد رو برادر شوهرم دونست چون روزهای زیادی گذشت ...

پس به خاطر چی؟؟؟

الان حال آزاده خانم دیدن داره که اینقدر این پیوند ما رو آزار داده از هفت سال پیش تا همین آخرا.
arameeshgh20 pooy & از درون فرو ریختم،چون، روزهای زیادی گذشت و من همه ی تلاشم رو کردم که با این موضوع کنار بیام
اون چون روزای زیادی گذشت... دلیلش بود
پنجشنبه 22 آذر 1397 10:24 ب.ظ
سلام ممنون ازپست زیباتون و ممنون که هم از اهورا بود هم از پیوند...... ولی فقط نرید تا سه ماه دیگه خواهش میکنم
پنجشنبه 22 آذر 1397 10:02 ب.ظ
پیوندی نمیره؟؟
چهارشنبه 30 آبان 1397 06:29 ب.ظ
سلام

یه سوالی واسم پیش اومد
اون قسمتی پرند با همکلاسیش دعواش شد.پیوند و اهورا رفتند مدرسه و اهورا معرفیش کرد که عموش و همسرشه
کادر مدرسه تعجب نکردند که خواهر پرند چطور با عموش ازدواج کرده چون پیوند به نام خواهرش بود دیگه.فامیلی هاشون هم مشخص بوئ
arameeshgh20 pooy & مطمئنا خیلی این نسبت رو جدی نگرفتن
اما ما هم اصلا حواسمون به این قسمت نبود
تو ویرایش نهایی درستش میکنیم
ممنون از دقت بالات
پنجشنبه 17 آبان 1397 01:58 ق.ظ
اولاز همه باید بگم مرسی بابت این رمان فوقالعاده هر روز تواناتر و موفق تر از دیروز
چون روند پست گزاری کنده بعضی از جزییات رمان فراموش میشه یا کامل یاد خواننده نمیاد که اون لحظه و تو اون پارت چه اتفاقی افتاده تو پست 48 وقتی برسام واسه پیوند گل برد پیوند یاد گل و کیک خواستگاریش افتاد به نظرم اگه اونجا تو ی پرانتز شماره ی همون پارتو بزارین ک بخونیم تا واضح تر بشه بهتره...
چهارشنبه 16 آبان 1397 10:52 ب.ظ
سلام...خسته نباشید و مرسی بابت این رمان بی نظیرتون
خواستم یه خواهشی کنم اونم اینکه کاشکی زودتر پارت بعدیو بذارید دلم تنگشون شده
ممنون
چهارشنبه 16 آبان 1397 10:38 ب.ظ
سلام نویسنده عزیز خسته نباشید....بسیار بسیار ممنونم بابت این رمان خوب و هیجان انگیزتون، من با لحظه لحظه داستان رمانتون زندگی میکنم همراه با شیطنتای شخصیتای رمان میخندم و با غم و غصه اشون اشک میریزم.
یه خواهشی ک دارم لطفا زودتر پارت بعدیو بذارید بی صبرانه منتظرم اخه بد درگیرشون شدم
درضمن عاااشق شخصیت اهورام با همه ی خصوصیات اخلاقی نابش
سه شنبه 15 آبان 1397 03:28 ب.ظ
پویانه جون سلام نمیدونم جواب دادی قبلا سوالمو یانه...
میخواستم بپرسم دید اهورا که شما مینویسی سوم شخصه؟؟؟؟اخه میدونی عزیزم من سوم شخص رمانای دیگه رو هم خوندم اما دید اهورا واقعا برام ملموس تره نمیدونم چرا همیشه با سوم شخص مشکل داشتم اما دید اهورا اینطور نیست...سوم شخصه یا مدل دیگه ای؟قلمت عالیه عزیزم
arameeshgh20 pooy & سوم شخصه عزیزم
چهارشنبه 2 آبان 1397 12:03 ق.ظ
تو یه پست قبل تر گفته بودین پدر اهورا یکدونه پسره پس این رییس دانشگاه چی میگه که گفتیم عموی اهورا ه
arameeshgh20 pooy & پدرش یک دونه پسر نیست اهورا تنها نوه پسریه
چهارشنبه 2 آبان 1397 12:03 ق.ظ
تو یه پست قبل تر گفته بودین پدر اهورا یکدونه پسره پس این رییس دانشگاه چی میگه که گفتیم عموی اهورا ه
شنبه 28 مهر 1397 10:19 ب.ظ
دیدم نوشتن که آزاده عمدن فرانکو دعوت کرده خوبه پدر و مادرش گفتن که سورپرایزه حضورش و در واقع کسی خبر نداشته ایرانه
و بعدش آزاده، اون طور که من برداشت کردم، اصن شخصیت این طوری نداره که عروسشو اذیت کنه. حتی رفت دیدن پیوند بهش گفت میدونه که تو این جور شرایط زنا اذیت میشن و پیوند صدمه میبینه و ... پس علیه پیوند نیس اگرچه شاید با دمش هم گردو نشکنه که پیوند عروسش شده.


اهورا کسی که هیچ وقت به هیچ کس هیچ توضیحی نمیده، درباره رابطه ش با فرانک به زنش میگه و مفصل درباره ش حرف میزنه چون میدونه ندونستن پیوندو اذیت میکنه و بهش استرس میده. حتی وقتی میدونه پیوند تو هول و ولاس که ظاهر فرانک از نظر اهورا خاصه، بهش میگه زشت و خنگول و ... که میگم همه ش الکیه (اهورا کسیه که همیشه از تیکه انداختن و تو ابهام نگه داشت بقیه خوشش میاد اما اینجا موضوع رو روشن میکنه چون احساس پیوند و راحتی خیالش براش مهمه.)

به نظر من چیزی که فکر اهورا رو درگیر کرده بود و سیگار کشید و ... یادآوری اتفاقات گذشته زندگی خودش بود، اهورای بیخیال و سرخوش یهو با مرگ برادرش زندگیش زیر و رو شده ... هر چیزی که زندگیشو در زمان بودن برادرش بهش یادآوری کنه، حتمن باعث درگیری ذهنیش میشه. مرگ آراد نقطه عطف زندگی اهورا و پیوند و البته پرند بوده و هر بار همه اینا با هم یادآوری میشه وقتی یادی از گذشته به میون میاد ...


اهورا کم کم، و نه ظاهری اما اخلاقش خیلی خیلی تغییر کرده ... اصن اون آدم خودمحور اول داستان نیس، در مقابل پیوند اصلن نیس ... نمازخون نشده، مشروب میخوره که ما هم البته توقع نداریم بشه (کلیت داستان این توقعو برای من ایجاد نکرده) اما از یه پسر مجرد که همه چی در جهت رفاه و آسایشش باید اتفاق میوفتاده، تبدیل به یه شوهر حامی و مراقب که اهمیت میده و مواظبت میکنه و سرویس میده شده.
فراموش نکنیم که حتی تو رابطه های جنسیش همیشه اهورا فقط به خودش فکر میکرده و الان ...

arameeshgh20 pooy & مرسی از دقت شما عزیزم
جمعه 27 مهر 1397 08:43 ق.ظ
اولا تشکر اساسی بابت دو پست جدید

این اولین نقد من هست و دوست دارم راجع به مهمترین تفاوت رمان شما با بقیه اشاره کنم
البته شاید مقایسه کردن صحیح نباشه ولی خب اینکه اهورا هنوزم همون اخلاقای قبل از اشناییش با پیوند رو داره فوق العادس
ما همگی فکر میکنیم که اگه یه مرد عاشق یه زن شه دیگه هر گناهی و عادات متفاوتی داره رو رها میکنه در حالی که اینطور نیست و حضور یه خانم همیشه باعث تغییر صد در صدی عاقا نمیشه
واقعا چیزی که باعث میشه هر دفعه با اشتیاق بخونم همین اخلاقای عجیب و غریب اهوراهه
میدونم بازم دیالوگ های جدیدی تو راهه و قرار نیست خیلی تیپیک و رمانتیک وار شرح داده بشه یا قرار نیست مثلا اهورا نماز خون شه یا مشروب رو کنار بذاره

با این حال که خودم به شخصه روند داستان رو دوست دارم ولی توقع دارم پیوند قوی تر باشه
به هر حال پیوند دیگه اون دختری که باید تدریس خصوصی کنه یا مثلا بدون ماشین و به سختی برسه خونه نیست قطعا اصل و و جود پیوند همون قبلی هست ولی انتظار یه ادم با اعتماد به نفس بیشتر هست همینطور هم که خودش میگه اهورا به من حس قدرت میده
و لباس پیوند در مراسم
من یه ذره برام عجیب بود پیوندی که فقط چادرش خراب میشه و باید با مانتو باشه بسیار معذب هست و اهورا بهش میگه که حجابش مشکلی نداره یا پیوندی که جلوی دوست اهورا باید حتما چادر بپوشه یا دامن بلند و این حرفا چطوری توی مهمونی یه لباس مجلسی میپوشه و خودش هم رضایت داره یه ذره برام ناملموس بود
و در اخر امیدوارم پست های بعدی سریع تر برسه دستمون ❤ دوستون دارم
arameeshgh20 pooy & مطمئنا لباسش طوری طراحی شده بود که پوشش کاملی داشت.پیوند با چادر نپوشیدن مشکل نداره با پوششی که جلب توجه کنه و توش راحت نباشه مشکل داره.کافیه لباسی بالاتنه ای شنل مانند داشته باشه با دامنی بلند یا مثلا حتی مثل پیراهن مردونه اهورا باشه باهاش ارتباط برقرار کنه. چون پیوند هیچ جای رمان تعصب بیجا نداره و منطقی برخورد میکنه با مسائل
جمعه 27 مهر 1397 01:21 ق.ظ
عاااااالی مثل همیشه،خسته نباشید
ولی توروخدا یه بار حال اهورا رو بگیرین یه کم هیجانی بشه آخه همش این پیونده که خیلی نگرانه.
مرسی
ما همچنان منتظر و مشتاق پارتای بعدی رمان شرط و همچنین پناه هستیم
جمعه 27 مهر 1397 12:21 ق.ظ
سلام
اول، پستا خیلی چسبید، دست هر دوتون درست و دمتون گرم.

دوم، چه جیگر عاشقی شده اهورا جون

سوم، از پیوند دشت آرا خر شانس تر نداریم، اگرچه دخترمون از سر اهورا نامدار سگ اخلاق زیادی ام هس. :)
همچین دل اهورا رو برده که پسره پاک از دست رفته، راه به راه اعتراف میکنه تیکه ای از خودمی، الکی میگم اگه میگم دوست ندارم و جملات احساسی به فرانک نگفتما ... خلاصه زن ذلیل شد و از دست رفت بچه.

چهارم، آزاده خانوم چه مامان نوه ش براش عزیزه ... احترام و تحویل گرفتن و ... طفلی آراد فقط باید اذیت میشد ...
ضمنن خیلی هم دلش بخواد پیوند بهش بگه مامان جون (بگذریم که پیوند خیلی خودشیرینه :)) )

پنجم، چرا پیوند دشت آرا خنگول فکر میکنه رئیس دانشکده پزشکی وقت خاله زنک بازی داره؟؟؟

ششم، فرانک بدجوری تور پهن کرده بود برای اهورا و حالا تورشو باید آویز کنه تو اتاقش و نگاش کنه :))

هفتم، پست بعدی لطفن
پنجشنبه 26 مهر 1397 07:26 ب.ظ
خسته نباشید:)
پنجشنبه 26 مهر 1397 09:54 ق.ظ
بله میدونم شخصیت اهورا اهل ابراز احساسات راحت نیست اما داستان به جایی رسیده که یه جاهایی مخاطب انتظارشو داره (خیلی کم در حد یه جمله کوتاه) با اینکه اهورا رو میشناسه!
چهارشنبه 25 مهر 1397 11:50 ب.ظ
واااای اصلا باورم نمیشد پست گذاشتید مرسیییییی
به نظرم این پست جزء بهترین پستای بعد عقدشون بود عالی بود.پراز دیالوگای ناب و قشنگ
ایکاش همیشه پست تک پارتی میذاشتید اما زود زود

یه سوال پویانه جون این پست و تو همین چهار پنج روز نوشتین یا قسمتیشو قبلا نوشته بودین ؟؟؟؟
چهارشنبه 25 مهر 1397 08:32 ب.ظ
سلام
مرسی از پست زیباتون
قلمتون فوق العاده است وتک
پناهمون خیلی بی پناهه دریابیدش
چهارشنبه 25 مهر 1397 05:04 ب.ظ
سلام مرسی که زود پست گذاشتین کاش همیشه میتونستی زود به زود پست بذارین یه حس خیلی خوب داشتم امروز مرسی که به نشون دادین حواستون به ما خواننده ها هم هست... واقعا هم این پست بی نظیر بود من عاشق همون لحظه های احساسی اهورا هستم
چهارشنبه 25 مهر 1397 03:18 ب.ظ
سلام ممنون از پست!
نویسنده های عزیز من یه نقدی راجع به این پست دارم...البته این فقط نظر منه....راستش همونطور که خودتون حتما بهتر از من میدونین نویسنده توانا نویسنده ایه که انقد روی کاراکترش شناخت داشته باشه که کاملا بدونه خواننده توقع داره تو چه موقعیتی چه دیالوگی ازش بشنوه... به نظر من این نکته توی شرطبندی فوق العاده رعایت شده و خواننده وقتی میخونتش کاملا ارضا میشه خصوصا در مورد شخصیت اهورا که دیالوگای خاص خودشو داره! اما متاسفانه توی پست 49 بنظرم رعایت نشده بود... با توجه به اینکه اهورا خیلی نسبت به قبل نرم تر شده بعضی جاها مثل سر بزنگاه میمونه که آدم واقعا توقع دیالوگ احساسی تری داره! مثل یه جایی که یهو برگشت گفت " توعه احمق میدونی من چقدر دوستت دارم؟"...اما توی این پست من به شخصه راضی نشدم از این نظر خصوصا جایی که گفت "بدون دارم الکی حرف میزنم" من واقعا توقع دز بیشتری از احساسو داشتم!...
بازم ممنون که برامون مینویسین
arameeshgh20 pooy & فکر میکردم میخواین بگین تو این پست زیادی احساساتی شد، بعد که دیدم گفتیم توقع دز بیشتری از احساس داشتین خیالم راحت شد(؛ اخه اهورا ادم راحت ابراز کردن نیست عزیزم
سه شنبه 24 مهر 1397 07:11 ب.ظ
راستی لباس پیوندم خیلی خوب بود
من که خیلی خوشم اومد

یه چیز دیگم میخوام بگم ناراحت نشینا
وقتی فاصله بین پستا زیاد میشه کیفیت اون پست پایین میاد به نظرم .این پست خوب بود ولی میتونست خیلی بهتر از این باشه
چون موضوع خوبی داشت و اونم مهمونی بود اما بیشتر پیوند توصیف کرد همه چیزو دیالوگاش خیلی کم بود
مثلا پست آشتی اهورا با پیوند بعد از سی دی یاس عالی بود پر دیالوگ
اگر میشه پیوند کمتر همه چیزو توضیح بده و دیالووگاشون بیشتر باشه خیلی بهتره
چون مثلا ما دوماه صبر میکنیم بعد یه پست ۴۰ صفحه ای میذارید بیست صفشو تقریبا پیوند با خودش حرف میزنه

در آخر اینکه مرسییییییی



سه شنبه 24 مهر 1397 06:53 ب.ظ
صبحانه،ناهار،عصرونه،شام،استارتر،دسر....
استارتر چیه؟
arameeshgh20 pooy & پسش غذا
دوشنبه 23 مهر 1397 11:12 ق.ظ
هر نگاهی دلیلش دوست داشتن نیست خود پیوند اشاره کرد فرانک جذابه بعدشم اومدن فرانک سوپرایز بوده شاید به خاطر این بعد مدت ها دیدنش جلب توجه کرده
دوشنبه 23 مهر 1397 12:02 ق.ظ
سلااااااام،چه عجب یادی از ما خواننده های چشم انتظارو مشتاق کردین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :